تئوري هست به نام "پنجره شكسته" كه مي گويد:" اگر شيشه يكي از پنجره هاي يك ساختمان شكسته و به حال خود رها شده باشد، پس از مدتي عابراني كه از مقابل آن ساختمان مي گذرند به اين نتيجه مي رسند كه براي كسي مهم نيست كه اين پنجره شكسته است و كسي به شكسته شدن پنجره هاي اين ساختمان اهميت نمي دهد. به مرور عابران بر تعداد شيشه هاي شكسته ساختمان مي افزايند و بعد از شكسته شدن تمام شيشه ها، نوبت به خود ساختمان مي رسد. بعد از ساختمان هم نوبت به خياباني كه ساختمان در آن قرار گرفته مي رسد." اين تئوري در كاهش جرم در آمريكا در دهه نود كارايي بسياري داشته است.
(اگر اطلاعات بيشتري مي خواهيد مي توانيد كلمه Broken Window را در ويكيپديا سرچ كنيد)
كتاب Broken Windows, Broken Business اين تئوري رابه فعاليت هاي اقتصادي تعميم داده و مثالهاي فوق العاده اي آورده است.
بر اساس اين كتاب تئوري پنجره شكسته دربنگاه اقتصادي وقتي آغاز مي شود كه هيچ كس در بنگاه توجه چنداني به جزئيات ندارد و كليات از ديده شدن جزئيات جلوگيري مي كنند. به اين ترتيب پنجره ها يكي پس از ديگري مي شكنند و بنگاه صدمه مي بيند و سودش كم مي شود.
"يك فروشنده بد اخلاق، يك فروشنده كثيف، يك پيشخوان كثيف ، چيدمان بد محصولات از جمله شيشه هاي شكسته يك تجارت محسوب مي شوند. تمام پنجره هاي شكسته در تجارت فيزيكي و قابل مشاهده نيستند، مثلا سياست بنگاه در ارائه خدمات پس از فروش و ارتباط با مشتري. كار كردن يك گارسن به نام بيلي باب در يك رستوران چيني، پنجره شكسته محسوب مي شود. معطل شدن پشت تلفن براي راهنمايي گرفتن براي تعمير يك دوچرخه و شنيدن چند باره موزيك انتظار، پنجره شكسته است. جنس فروخته شده را پس نگرفتن، پنجره شكستن است. هر پنجره شكسته در تجارت، اين پيام را به مشتري مي دهد كه بنگاه اقتصادي مربوطه توجهي به كارش ندارد و هر روز اين تفكر تقويت مي شود. به اين ترتيب مشتري بسيار خوشنود به مشتري راضي و مشتري راضي به مشتري ناراضي تبديل مي شود..."
*** با اين ديد به شركت ها ، فروشگاهها و... اطرافتان نگاه كنيد، متوجه مي شويد كه در كشورمان تعداد پنجره هاي شكسته بيش از پنجره هاي سالم است.